دگله

لغت نامه دهخدا

دگله. [ دَ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) قبای سپاهیان. ( غیاث ). || دجله. قواره. ثوب. به اندازه یک جامه: یک دگله قلمکار. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || در لهجه اصفهان به معنی قلمکار است. ( فرهنگ لغات عامیانه ). و رجوع به قلمکار شود. || ببر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). || ( اِخ ) دجله. اروندرود. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به دجله شود.

فرهنگ فارسی

قبای سپاهیان.

جمله سازی با دگله

💡 به‌کج ادایی حسن تغافلت نازم که یاد اوگلهٔ ناز می‌کندگله را

💡 اخلاص‌، به اظهار، مکدر مپسندید چون شکر ز دل زد به زبان شدگله‌آمیز

💡 آزادگله منطقه‌ای در شرق شهرستان ساری می‌باشد و توسط پل تجن به بخش مرکزی شهر ارتباط می‌یابد.

💡 مجو از هرزه ‌طبعان جوهر پاس نفس بیدل که حفظ بوی خود مشکل بودگلهای خندان را

💡 ندانم مشهد تیغ خیال کیست این‌گلشن که شبنم‌کردگلها را نهان در چشم قربانی