لغت نامه دهخدا
دنبال کردن. [ دُم ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی کردن. تعقیب کردن. تعاقب کردن. به دنبال کسی رفتن. تعقیب. ( یادداشت مؤلف ).
- دنبال کردن کسی ( کاری ) را؛ تعقیب. تعقیب کردن. عقب وی رفتن. عقب آن را گرفتن. ( یادداشت مؤلف ).
دنبال کردن. [ دُم ْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پی کردن. تعقیب کردن. تعاقب کردن. به دنبال کسی رفتن. تعقیب. ( یادداشت مؤلف ).
- دنبال کردن کسی ( کاری ) را؛ تعقیب. تعقیب کردن. عقب وی رفتن. عقب آن را گرفتن. ( یادداشت مؤلف ).
پی کردن. تعقیب کردن.
تعقیب کردن، ادامه دادن.
💡 فیلیپ پلینت، افشاگر تئوری فریب، در کتاب خود فضانورد بد بیان میکند، که اگر ایالات متحده تلاش به فرودی جعلی بر روی ماه میکرد، شورویها –با وجود برنامه ماه خود، یک شبکه اطلاعاتی گسترده و انجمن علمی نیرومند توانا در آنالیز ناسا- به نادرستی گریه میکردند، بهخصوص بعد از آنکه برنامه خود آنها شکست خورد. اثبات جعلی بودن میتواند پیروزی بزرگی برای شوروی به حساب آید. نظریهپرداز توطئه، برت سیبرل، پاسخ داد، "شوروی تا اواخر سال ۱۹۷۲، توانایی دنبالکردن فضاپیماها را نداشت، و بعد از آن که به این توانایی دست یافت، سه مأموریت آپولو آخر بهطور ناگهانی لغو شدند. "
💡 این مشکل معمولاً به علت دنبالکردن یک پیوند تفاوت تاریخگذشته یا تاریخچهٔ صفحهای که حذف شده است، رخ میدهد.