دلباز. [ دِ ] ( نف مرکب ) دل بازنده. بازنده دل. دل باخته. شیفته. دلداده:
به مستقر و سرای و سریر و مسند خویش
بدان نسق که به معشوق عاشق دلباز.سوزنی.رجوع به دل باخته و دل باختن شود.
|| بلیغ و زبان آور. || شعبده باز. || ( ص مرکب ) دلواز. باروح. خوش منظر. ( ناظم الاطباء ): اتاقی دلباز یا جایی دلباز یا خانه ای دلباز؛ روشن و با فضای بسیار با روح و وسیع. رجوع به دلواز شود. || مفصل. ( ناظم الاطباء ).
(دِ ) (ص مر. ) ۱ - جای وسیع و باصفا. ۲ - بلیغ، زبان آور. ۳ - شبعده باز.
جای وسیع و با صفا و خوش منظر، دلگشا.
دلواز، جای وسیع وباصفاوخوش منظر
( صفت ) ۱ - بلیغ زبان آور. ۲ - شعبده باز. ۳ - جای وسیع و با صفا محلی با روح و خوش منظر: [ خانه دل بازیست ].
جای وسیع و باص
بلیغ، زبان آور.
شبعده باز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل هر ذره که داریم بصد دلبازی دارد از طلعت خورشید تو انوار طمع
💡 در این نمایشنامه شخصیت پونتیلا به گونهٔ دوگانه ترسیم شدهاست اما دوگانگی مذکور، مخالف با آن چیزی است که در ذهنها ثبت شدهاست. پونتیلا به میگساری میپردازد اما زمانی که مست میشود مهربانتر و دست و دلبازتر میشود اما زمانی که نمینوشد سختگیر میشود و حتی تشویقهای که برای پیشخدمتهایش در نظر گرفتهاست را لغو میکند.
💡 عمر در سودای دلبازی به غفلت کرده صرف وین عجب کز نا به کاری ذره ای خرسند نیست
💡 خوبان بر دلبازان از خوبی خودنازان با غمزه چو غمازان با طُره چو طراران
💡 از سخنان حکیمان: آرزوها، رویاهای ناخفتگان است. یاس تلخ است. مرگ بر آرزوها همی خندد. دست خشک ترین کسان به مال، دست و دلبازترین کسان به عرض خویش است.