دل نمودگی

لغت نامه دهخدا

دل نمودگی. [ دِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) اظهار میل. ( ناظم الاطباء ): ملک نوح مقدم او را مکرم داشت و دل نمودگیها فرمود. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 112 ). ابوعلی مدتها بود که... از شراب تجافی نموده چون به جناب مأمون رسید و دل نمودگی کرد و به دوستکانی در خدمت او بزانو درآمد بستد و بنوشید. ( ترجمه تاریخ یمینی ).

فرهنگ معین

(دِ. نِ دِ )(اِمص. ) شفقت، مهربانی.

فرهنگ فارسی

اظهار میل.

ویکی واژه

شفقت، مهربانی.

جمله سازی با دل نمودگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو دل نمودگی غنچه با صبا بنگر که هر دمش که بیند، کنار بگشاید

💡 از بس که همچو غنچه کنی دل نمودگی چون نرگسم ز شرم سرافکنده کرده‌ای

💡 خود عادت بلبلست فریاد ارنی بر غنچه ز دل نمودگی باقی نیست

💡 و پیش ازین خری را دلالت کرده ام و امروز در عرصه فراغ و نهمت می‌خرامد و در ریاض امن و مسرت می‌گرازد. چون خر این فصل بشنود خام طمعی او را برانگیخت تا نان روباه پخته شد و از آتش گرسنگی فرج یافت. گفت: از اشارت تو گذر نیست، چه می‌دانم که برای دوستی و شفقت این دل نمودگی و مکرمت می‌کنی.

برگه یعنی چه؟
برگه یعنی چه؟
چروم یعنی چه؟
چروم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز