دسومت. [ دُ م َ ] ( ع اِمص، اِ ) دسومة. چربی. چربو. چربش. چرب بودن. و رجوع به دسومة شود.
دسومة. [ دُ م َ ] ( ع مص ) مصدر است صفت دَسِم را.( از اقرب الموارد ). به معنی مصدر دسم است. ( از ناظم الاطباء ). چرب بودن. و رجوع به دسم شود. || ( اِ ) چربی. چربش. چربو. دسومت. به معنی چیزی که به هندی چکنائی گویند خواه از روغن کنجد و غیره باشد خواه از روغن گاو و خواه از پیه. ( غیاث ) ( آنندراج ).
(دُ مَ ) [ ع. دسومة ] ۱ - (مص ل. ) چرب بودن. ۲ - (اِمص. ) چربناکی. ۳ - (اِ. ) چربی.
چرب بودن، چرب شدن، چربی، چربناکی.
چرب بودن، چرب شدن، چربی، چربناکی
۱ - ( مصدر ) چرب بودن. ۲ - ( اسم ) چربناکی. ۳ - ( اسم ) چربی.
دسومة
چرب بودن.
چربناکی.
چربی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو حنظلست درونشان به شخم آکنده و لیک هیچ دسومت به کام می ندهند
💡 هنگام دعت و آسایش و روزگار ذخیرت و غنیمت است. فرصت را عزیز دار و از بهر ایام مستقبل ادخاری واجب شمر. انجیر تمام رسیده است و نضج بر کمال یافته و چون رطب بر شاخ نخل و عسل در کندوی نحل، حلاوت و دسومت در وی مزاج پذیرفته و چون عتیق و بسد و لعل و زبرجد، رنگ و گونه گرفته.