دست پیش کردن
مترادفها
عرضه کردن، ارائه دادن، پیشکش کردن
متضادها
پس گرفتن، عقب کشیدن
لغت نامه دهخدا
دست پیش کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مبادرت جستن. آغازیدن:
نه خوب آمدی با دو فرزند خویش
که من جنگ را کردمی دست پیش.فردوسی.پس از نامداران و گردان خویش
کسی کو کند جنگ را دست پیش.فردوسی.که گر مغزبودیت با خال خویش
نکردی چنین جنگ را دست پیش.فردوسی.کنون گر تو این را کنی دست پیش
منت بنده ام واین سرافراز خویش.فردوسی.تو کردی بدین داوری دست پیش
کنون بازگشتی ز گفتار خویش.فردوسی.تو کردی همه جنگ را دست پیش
سپه را تو برکندی از جای خویش.فردوسی.ورایدون که پیران کند دست پیش
نخواهد سپه یاور از شاه خویش.فردوسی.ورایدون که پیران از آن گفت خویش
نگردد کند جنگ را دست پیش.فردوسی.وگر خیل بدخواه از آن تو بیش
نباید بکینه کنی دست پیش.اسدی.|| کنایه از دریوزه و گدائی کردن. ( آنندراج ). دست پیش آوردن. دست کشی کردن.
فرهنگ معین
( ~. کَ دَ ) (مص ل. ) کاری را آغاز کردن، پیشدستی کردن.
فرهنگ فارسی
مبادرت جستن آغازیدن
ویکی واژه
کاری را آغاز کردن، پیشدستی کردن.
جمله سازی با دست پیش کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در روابط اجتماعی، بهتر است همیشه برای کمک به دیگران دست پیش کنیم تا بتوانیم پیوندهای عاطفی و دوستیهای مستحکمتری با اطرافیانمان بسازیم.
💡 او در جلسه مهم سازمان، با اعتماد به نفس کامل دست پیش کرد و طرح جدید خود را برای افزایش فروش محصولات به مدیران ارائه داد.
💡 گاهی اوقات برای رسیدگی به مشکلات خانوادگی، لازم است فرد بزرگتر با صبوری و مهربانی دست پیش کند تا اختلافات میان اعضا برطرف شود.