دست پیش اوردن
مترادفها
پیش کشیدن، عرضه کردن، ارائه دادن
لغت نامه دهخدا
( دست پیش آوردن ) دست پیش آوردن. [ دَوَ دَ ] ( مص مرکب ) دست زدن. شروع کردن:
که این نامه را دست پیش آورم
ز دفتر بگفتار خویش آورم.فردوسی. || دست پیش کسی آوردن؛ کنایه از دریوزه و گدائی کردن. ( آنندراج ). دست پیش کردن. دست کشی کردن. به علامت سؤال وخواهش و کدیه دست برابر کسی دراز کردن:
از آن تهی است کف آرزو گدای ترا
که دست پیش تو نتواند از حیا آورد.محمدقلی میلی ( ازآنندراج ).
جمله سازی با دست پیش اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من دست پیش بردم و بگشاده بند او تا... دلش سخت فربه یا سخت لاغر است
💡 ساقی بزم وی آمد آسمان کز آفتاب ایستاده جام زر بر دست پیش او دوتاست
💡 هرگز به دست پیش زوالی نمیرسد گر برخوری به تیغ فنا بیجگر مباش
💡 گر اختیار دل از دست پیش ازین رفته ست کنون ز دست بشد هم چو اختیار دلم
💡 به عرض حاجت ما نیست عجز بی زنهار ز دست پیش فتادهست در دعا انگشت
💡 جود او دامی است شاعر را نه دام خلق گیر دست گیرد تا نگیرد دست پیش خاص و عام