دریارو
مترادفها
دریاجو، دریانورد
لغت نامه دهخدا
دریارو. [ دَرْ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) دریاگرفتگی. دریارونده. رونده در دریا. آنکه در دریا رود. دریاگذار. دریاپیما. از عالم ( از قبیل ) آتش رو و موکب رو. ( آنندراج ). سفرکننده در دریا. ( ناظم الاطباء ). دریانورد:
کله خود دریاروان چون حباب
بر آراسته خود همه روی آب.ملاعبداﷲهاتفی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
رونده در دریا. سفر کننده در دریا.
جمله سازی با دریارو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آزاده صمدی در ۱۷ دی ۱۳۵۷ در لاهیجان زاده شد. او پس از گذراندن دورهٔ کارشناسی تئاتر در دانشگاه سوره، دورهٔ کلاسهای بازیگری کارنامه (با مدیریت پرویز پرستویی) را گذراند و در تئاتر بیشیر و شکر (۱۳۸۲، حمید امجد) ایفای نقش کرد. سپس در تلهتئاتر دریاروندگان (۱۳۸۵، محمد عاقبتی) نقشآفرینی کرد و مدتی بعد برای بازی در مجموعهٔ تلویزیونی راه بیپایان (۱۳۸۶) به کارگردانی همایون اسعدیان انتخاب شد. از دیگر نقش آفرینیهای وی میتوان به حضور در فیلمهای کوتاه ۳۵ متری سطح آب (۱۳۸۶) و دندان آبی (۱۳۸۶) هردو به کارگردانی هومن سیدی و هیچکس با هیچکس سخن نمیگوید (۱۳۸۳) اشاره کرد.