در هم آویختن

مترادف‌ها

در هم پیچیدن، گره خوردن، مخلوط کردن

متضادها

جدا کردن، جدا ساختن

ویکی واژه

درهم‌آویختن
(قدیم): با یکدیگر درگیر شدن. به یکدیگر پیوستن. به یکدیگر گیر دادن. آن دو سپاه درهم آویختند. «بیغمی»

جمله سازی با در هم آویختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در هم آویختند هر دو دغل به تمنای دستبوس و بغل

💡 چو روح و بدن در هم آویختند چو شهد و شکر در هم آمیختند

💡 دو کوه گران در هم آویختند دو دریا به یکدیگر آمیختند

💡 پرستندگان در هم آویختند همی خاک بر فرق سر ریختند

💡 هدف نویسنده در این کتاب، در هم آویختن مفاهیم پیچیده فلسفی با داستان‌های عامیانه برای درک بهتر مخاطبان گسترده جامعه بود.

💡 سعی در در هم آویختن سنت‌های قدیمی با سبک زندگی مدرن، یکی از چالش‌های اصلی جوامع در حال توسعه در قرن بیست و یکم است.

💡 تلاش برای در هم آویختن رنگ‌های مختلف در این نقاشی، منجر به خلق اثری بسیار چشمگیر و خیره‌کننده برای بازدیدکنندگان گالری شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران