لغت نامه دهخدا
خوش خوشک. [ خوَش ْ / خُش ْ خوَ / خ ُ ش َ ] ( ق مرکب ) نرم نرمک. آهسته آهسته. کم کمک. رفته رفته. بی شتاب. به آهستگی. به آرامی. خوش خوش. گلچین گلچین. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خوش خوشک. [ خوَش ْ / خُش ْ خوَ / خ ُ ش َ ] ( ق مرکب ) نرم نرمک. آهسته آهسته. کم کمک. رفته رفته. بی شتاب. به آهستگی. به آرامی. خوش خوش. گلچین گلچین. ( یادداشت بخط مؤلف ).
( ~. خُ شَ ) (ق مر. ) اندک - اندک، کم کم.
کم کم، به تدریج.
اندک اندک بتدریج کم کم نرم نرم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوش خوشک را ندیم تا جایی که گفتی بستهاند هم نظرها از تراکم بر نظرها رهگذار
💡 تا به بینایی به تو آویختند خوش خوشک در خاک و خونت ریختند