خورانیدن
لغت نامه دهخدا
خورانیدن. [ خوَ / خ ُ دَ ] ( مص ) خوراندن. دادن که بخورد. به خوردن واداشتن. اطعام. ( یادداشت بخط مؤلف ):
بهل این خواب و خور که عار این است
مخور و میخوران که کار اینست.اوحدی.- درخورانیدن؛ نزدیک کردن. محبوب کردن. مورد توجه قرار دادن: شیخ گفت خویشتن در ایشان درخورانید وخود را بدوستی ایشان دربندید. ( اسرار التوحید ).
|| چرانیدن، چون: خورانیدن مرغزاری ستور را. || پیمودن. تشریب. به آشامیدن واداشتن. به آشامیدن فرمودن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(خُ دَ )(مص م. )به خوردن واداشتن.
فرهنگ فارسی
بخوردن واداشتن غذا دادن.
فرهنگستان زبان و ادب
{forced feeding} [تغذیه] واداشتن فرد به مصرف غذا بر خلاف میل وی
ویکی واژه
به خوردن واداشتن.
جمله سازی با خورانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گویند کسی خواست که عبداللّهِ عباّس را رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ خجل کند که ویرا بازو ستیزه بود نزدیک محتشمان شهر آمد و گفت عبداللّه عبّاس میگوید که امروز رنجی برگیرید و بنزدیک ما آئید تا چاشت آنجا خورید مردمان آمدند چندانک سرای پر برآمد عبداللّه گفت این چیست گفتند فلان کس چنین گفت اندر وقت کس فرستاد تا میوه خریدند و طعام بیاوردند و مردمانرا بخورانیدند چون فارغ شدند وکیلان را گفت هر روز این بتوان ساخت از مال من، گفتند توان، گفت هر روز باید که این مردم وقت چاشت اینجا باشند.
💡 چو او بگزاشت از حق نمک پاس نمک خواران خورانیدندش الماس
💡 هدف اصلی آن مرکز توانبخشی، فراهم کردن شرایط مناسب و محیطی آرام برای خورانیدن و تغذیه صحیح کودکان دچار مشکلات گوارشی و ناتوانیهای جسمی است.
💡 مادر با مهربانی و صبر بسیار، تمام تلاش خود را به کار بست تا از طریق روشهای صحیح، خورانیدن نوزاد تازه متولد شده را به درستی انجام دهد.
💡 در متون کهن، گاهی از واژه خورانیدن برای توصیف فرآیند فراهم کردن وعدههای غذایی مجلل برای بزرگان و اشراف در جشنهای بزرگ استفاده میشد.