خوراندن
مترادفها
غذا دادن، دادن
متضادها
گرسنه نگه داشتن
لغت نامه دهخدا
خوراندن.[ خوَ / خ ُ دَ ] ( مص ) خورانیدن. خوردن و آشامیدن فرمودن و کنانیدن. ( ناظم الاطباء ). اِطعام. ( یادداشت بخط مؤلف ). به خوردن داشتن. || چیزی بکسی رسانیدن. کسی را متمتع کردن. بکسی رساندن، چون: فلانی زیردستانش را خوب می خوراند. رجوع به خورانیدن شود.
فرهنگ معین
(خُ دَ ) (مص م. ) نک خورانیدن.
فرهنگ عمید
روادار کردن کسی به خوردن چیزی، چیزی را به خورد کسی دادن.
فرهنگ فارسی
بخوردن واداشتن غذا دادن.
ویکی واژه
مصدر انگیزی خوردن؛ کسی را به خوردن چیزی انگیزاندن (تحریک کردن): خوراندن بعضی کودکها کار دشواری است.
فرایند باعث خورشتن (خوردهشدن) چیزی توسط کسی شدن: خوراندن غذا به بعضی کودکان کار دشواری است.
فعل انگیزی خوردن؛ کسی را به خوردن چیزی انگیزاندن (تحریک کردن): کودک هه را کلی غذا خوراندم.
محرک/انگیزنده خورشتن (خوردهشدن) چیزی شدن: بستنی هه را به کودک هه خوراندم.
جمله سازی با خوراندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مروت نیست می در پرده، ای رعنا رسانیدن به یاران خون خوراندن، باده را تنها رسانیدن
💡 تا آغاز قرن نوزدهم همچنان باور بر این بود که سنگهای قیمتی در شفای بیماریها و ناراحتیهای جسمی کارساز هستند. گاهی وجود نگین یا تکهای از سنگ گوهر در اتاق یا نزدیک بیمار برای القا باور شفا به بیمار کافی بود و گاه برای برطرف کردن درد بیمار، آن را بر روی موضع مورد نظر میگذاشتند و برای اطمینان بیشتر، نگین یا تکه سنگ جواهر را پودر کرده و به بیمار میخوراندند.[نیازمند منبع]
💡 آگاتا در زمان جنگ جهانی اول در بیمارستان و سپس در داروخانه کار میکرد؛ شغلی که تأثیر زیادی بر نوشتههای او داشتهاست: بسیاری از قتلهایی که در کتابهایش رخ میدهند از طریق خوراندن سم به مقتولان صورت میگیرند.
💡 وی در ۵۹ سالگی به بیماری درگذشت. با این وجود برخی بر این باورند که خودکشی یا خوراندن زهر باعث مرگ وی شدهاست.
💡 ابن مکانس در ۱ مه ۱۳۴۵م/ ۱۹ ذیالحجه ۷۴۵ق در قاهره به دنیا آمد. پدرش از کاتبان دیوانی بود، و او در این فضا پرورش یافت. در بیست سالگی مسلمان شد و در دیوان انشاء خدمت گزارد. به ادبیات بسیار گرایش پیدا کرد، در ۷ نوامبر ۱۴۰۷/ ۱۲ ذیالحجه ۷۹۴ق آنگاه که برای وزارت به قاهره فراخوانده شد، در راه در بلبیس به او سم خوراندند و درگذشت.