خلطه
مترادفها
آمیختگی، اختلاط، درآمیختگی
متضادها
جدایی
لغت نامه دهخدا
( خلطة ) خلطة. [ خ ِ طَ ] ( ع اِ ) عشرت. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( ازلسان العرب ). || ( ص ) آمیزنده با مردم. ( منتهی الارب ). یقال: امراة خلطة؛ زن آمیزنده با مردم.
خلطة. [ خ ُ طَ ] ( ع اِمص ) آمیزش. معاشرت. اختلاط با مردم. ( ناظم الاطباء ) ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ معین
(خُ طَ یا طِ ) [ ع. خلطة ] (اِمص. ) آمیزش، معاشرت.
فرهنگ فارسی
( اسم ) آمیزش معاشرت اختلاط.
ویکی واژه
آمیزش، معاشرت.
جمله سازی با خلطه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 الخلوة اذا لم تکن خالیاً، ددیگر گفت نه، الخلطه اذا لم تکن مخلطاً.
💡 از اینره خلطهاش با خلق کم بود جهان در چشم توحیدش عدم بود
💡 زاید از این خلطها بیحد و مر کرمها در اندرونت ای پسر
💡 در اوان خلطه را خلق جهان دیده بود او، آنچه دیده دیگران
💡 مثال حضرت مخدوم آفاق که دایم خلطه با خلق آیدش شاق