لغت نامه دهخدا
خرنه. [ خ ُ ن َ ] ( اِخ ) نام ناحیتی است به اطراف آمل و از دهستانهای این ناحیه. ( از سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 114 ).
خرنه. [ خ ُ ن َ ] ( اِخ ) نام ناحیتی است به اطراف آمل و از دهستانهای این ناحیه. ( از سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو بخش انگلیسی ص 114 ).
(خُ نَ یا نِ ) (اِصت. ) غرش جانوران مانند گربه و ببر.
( اسم ) غرش جانوران مانند گربه و ببر.
نام ناحیتی است باطراف آمل و از دهستانهای این ناحیه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتمش اسبا قدیما خرنهای آخر بگوی تا مبارک مقدمت در دور عالم کی رسید
💡 و روی ان فی الجنة غرفة یقال لها العالیة فیها حوراء یقال لها الغنجة اذا اراد ولی اللَّه ان یأتیها اتاها جبرئیل فآذنها فقامت علی اطرافها معها اربعة آلاف و صیفة یجمعن اذیالها و ذوائبها یبخرنها بمجامر بلا نار.
💡 دلْ با تو هزارْ غمْ خرنهْ، سَهلْ بَئیتی (بئو تی) پنهُونْ نَکردی، قَولْ به رقیبْ بَئوتی
💡 هر وَختْ که تنه کَمندْ بَوُوئهْ راهی، تُو خرنهْ، سَمرقَندْ، گو به پشتِ ماهی
💡 کدوم شهره که عاشقِ نارهْ نیه کدوم دله که تیر خرنهْ، پارهْ نیه