لغت نامه دهخدا
خرخاش. [ خ َ ] ( اِ ) ظاهراً بمعنی گفتگوست:
گفت هر شش را بگیرید ای دو خصم
من شوم آزاد بی خرخاش و وصم.مولوی ( مثنوی ).
خرخاش. [ خ َ ] ( اِ ) ظاهراً بمعنی گفتگوست:
گفت هر شش را بگیرید ای دو خصم
من شوم آزاد بی خرخاش و وصم.مولوی ( مثنوی ).
(خَ ) (اِ. ) ۱ - نگرانی، اضطراب. ۲ - غوغا، جنجال.
نگرانی، اضطراب.
غوغا، جنجال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت هر شش را بگیرید ای دو خصم من شوم آزاد بی خرخاش و وصم
💡 ای جان، چندان خوبی، نوباوهٔ یعقوبی خرخاشی، آشوبی، جانها را مطلوبی