خجول
مترادفها
کمرو، شرمگین، حیاکننده
متضادها
جسور، بیباک، بیحیا
لغت نامه دهخدا
خجول. [ خ َ ] ( از ع، ص ) شرمگین. شرمگن. شرمسار. آنکه بسیار شرم آورد. شرمناک.
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع. ] (ص. ) شرمگین، شرمنده.
فرهنگ فارسی
( صفت ) شرمگین شرم زده شرمسار.
ویکی واژه
شرمگین، شرمنده.
جمله سازی با خجول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آزمایشگاه داستان یک جوان خجول شهرستانی است که با رتبه اول از دانشگاه فارغالتحصیل شده است. او برای استخدام به آزمایشگاه یک بیمارستان میآید، اما از لحظه اول با روابط و رقابتهای آشکار و پنهان حرفهای و عاطفی روبهرو میشود.
💡 داشت بر سر عمامهای مقبول چشمهایی سیاه و چهره خجول
💡 آن کودک کوچک بسیار خجول است و وقتی با افراد غریبه روبهرو میشود، معمولاً سعی میکند خود را پشت پاهای والدینش پنهان و مخفی کند.
💡 او با وجود اینکه بسیار باهوش و توانمند است، اما به دلیل شخصیت خجول خود، همیشه در جلسات عمومی از بیان نظراتش خودداری میکند.
💡 گاهی اوقات، رفتار خجولانه یک فرد ممکن است باعث سوءتفاهم شود، در حالی که او صرفاً نیاز به زمان بیشتری برای آشنایی با محیط جدید دارد.