حموضت

لغت نامه دهخدا

حموضت. [ ح ُ ض َ ] ( ع اِمص ) ترشی. ( غیاث ). || ( مص ) ترش شدن. رجوع به حموضة شود.
حموضة. [ ح ُ ض َ ] ( ع مص ) ترش مزه گردیدن.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). ترش شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( المصادر زوزنی ). || ( اِمص ) ترشی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). طعم حامض. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) مغز ترنج. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(حُ ضَ ) [ ع. حموضة ] (مص ل. ) ترش شدن.

فرهنگ عمید

۱. ترش شدن، ترش مزه شدن.
۲. ترشی.

فرهنگ فارسی

ترش شدن، ترش مزه شدن
۱ - (مصدر ) ترش شدن ترش مزه گردیدن. ۲ - ( اسم ) ترشی ترش مزگی.

ویکی واژه

حموضة
ترش شدن.

جمله سازی با حموضت

💡 و ثمره تا بر درخت باشد ذوقی دیگر دهد چون انگور و زردآلو چون از درخت باز کنی و مدتی در آفتاب بگذاری تا بتصرف آفتاب انگور مویز شود و زردآلود کشته گردد ذوقی دیگر دهد. اگرچه بر درخت هم تصرف آفتاب مییافت اما تا پای در طینت شجره داشت از خاصیت طینت شجره چیزی بامدد آفتاب جمع میشد در انگور رطوبتی وحموضتی باقی می‌بود، اکنون که تصرف شجره ازو منقطع شد مویز حلاوتی دیگر دهد که تربیت آفتاب بی‌زحمت شجره یافته است. ابتدا انگور در تربیت یافتن بشجره محتاج بود اگر شجره نبودی بمجرد تصرف آفتاب انگور پدید نیامدی وچون انگور پخته شد بر درخت بمقام میویزی نرسیدی. اینجا انگور از درخت باز باید کرد و با آفتاب مجرد آن را پرورش دادن تا میویز شیرن شود.

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز