حادثه جو
مترادفها
دردسر ساز، مشکلآفرین
لغت نامه دهخدا
حادثه جو. [ دِ ث َ / ث ِ ] ( نف مرکب ) و حادثه جوی؛ آنکه از حوادث و پیش آمدها نفع جستن خواهد.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن که همواره در پی حوادث و وقایع تازه است، آن که از مخاطرات نترسد.
فرهنگ عمید
آن که دائم در پی وقایع و حوادث تازه است و از آن ها باک ندارد.
ویکی واژه
آن که همواره در پی حوادث و وقایع تازهاست، آن که از مخاطرات نترسد.
جمله سازی با حادثه جو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هرکه او دیده بود روی تو از اول روز تا به شب گرد درش حادثه جولان نکند
💡 آن مرد بسیار حادثه جو، همیشه به دنبال رفتن به مکانهایی بود که خطرات زیادی داشتند و هیجان بیشتری را در زندگی خود احساس میکرد.
💡 در دنیای ورزشهای پرخطر، افراد حادثه جو معمولاً تمایل دارند فعالیتهایی مانند پرش از ارتفاع یا غواصی در اعماق اقیانوس را تجربه کنند.
💡 روحیه حادثه جو او باعث شد که در طول سفر خود به کوهستان، با چالشهای بسیار دشواری روبرو شود که تجربهای فراموشنشدنی برایش بود.