لغت نامه دهخدا
جهانگشایی. [ ج َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل جهانگشا. مسخر کردن جهان. جهانگیری:
ای در نظر تو جانفزایی
در سکه تو جهانگشایی.نظامی.
جهانگشایی. [ ج َ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل جهانگشا. مسخر کردن جهان. جهانگیری:
ای در نظر تو جانفزایی
در سکه تو جهانگشایی.نظامی.
( ~. گُ ) (حامص. ) جهانگیری.
تصرف و گرفتن کشورهای دیگر، جهان گیری، کشورستانی.
تسخیر عالم جهانگیری.
جهانگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نظام غمزه اش آن چار فوج خاصه مگر جهان گشایی از افواج ناصری آموخت
💡 سپه کشی و ملک باشی و عطا پاشی جهان گشایی و دشمن کشی و نوش خوری
💡 میر بزرگ نامی گرد گران سلیحی شیر ملک شکاری شاه جهان گشایی
💡 ای در نظر تو جانفزایی در سکهٔ تو جهان گشایی