جنجر

لغت نامه دهخدا

جنجر. [ ج ُ ج َ ] ( اِ ) دوایی است که آنرا سرخ مرد گویند و آن گیاهی است سرخ بسیاهی مایل و بعربی عصی الراعی خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). آذان الغزال. ( فهرست مخزن الادویة ) ( تحفه حکیم مؤمن ).

فرهنگ عمید

دستگاه خرمن کوبی، خرمن کوب.

فرهنگ فارسی

دوایی است که آنرا سرخ مرد میگویند و آن گیاهی است سرخ بسیاهی مایل و بعربی عصی الراعی خوانند.

جمله سازی با جنجر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فروغ ساغر پهبا ز بزم داور گیبتی شعاع جوهر جنجر ز، رزم خسرو اعظم

💡 آنکه برق جنجر یاقوت فامش می کند چهره خورشید را بر صفحه ی گردون خضاب

💡 خاک پنهان می‌شود آتش علم بر می‌کشد آب جنجر می‌نماید، باد نشتر می‌زند