جست وخیز

مترادف‌ها

جهیدن، بالا و پایین پریدن

لغت نامه دهخدا

جست و خیز. [ ج َ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) برجستن و برخاستن. ( آنندراج ):
زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی
که جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی.سلیم ( از آنندراج ).- جست و خیز کردن؛پای کوبی کردن. بر پای جستن. از جای بنشاط برجستن.

فرهنگ معین

(جَ تُ ) (اِمص. ) پرش.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جستن و خیز برداشتن پرش.

ویکی واژه

پرش.

جمله سازی با جست وخیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 به غیر سجده ز خاک ضعیف منفعلی‌ست ز جست وخیز برآ این قدر نماز تو نیست

💡 آهوان کردند آهنگ گریز تازیان رفتند اندر جست وخیز

💡 کودک با هیجان بسیار زیاد شروع به جست وخیز کرد تا نشان دهد که چقدر از هدیه جدید و زیبای خود که از پدرش گرفته، خوشحال است.

💡 تیم‌های ورزشی پس از سال‌ها تلاش و جست وخیز فراوان، سرانجام توانستند مقام قهرمانی را در مسابقات بین‌المللی کسب کنند و پرچم کشورشان را بالا ببرند.

💡 در دنیای پر از چالش امروز، انسان‌ها برای رسیدن به موفقیت‌های بزرگ، باید مدام در حال جست وخیز و تلاش برای یادگیری مهارت‌های جدید باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران