جست وخیز

لغت نامه دهخدا

جست و خیز. [ ج َ ت ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) برجستن و برخاستن. ( آنندراج ):
زمین گیری سلیم از ضعف پیری یاد ایامی
که جست و خیز در صحرا به آهو یاد میدادی.سلیم ( از آنندراج ).- جست و خیز کردن؛پای کوبی کردن. بر پای جستن. از جای بنشاط برجستن.

فرهنگ معین

(جَ تُ ) (اِمص. ) پرش.

فرهنگ فارسی

( اسم ) جستن و خیز برداشتن پرش.

ویکی واژه

پرش.

جمله سازی با جست وخیز

💡 به غیر سجده ز خاک ضعیف منفعلی‌ست ز جست وخیز برآ این قدر نماز تو نیست

💡 آهوان کردند آهنگ گریز تازیان رفتند اندر جست وخیز

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز