جزعین

لغت نامه دهخدا

جزعین. [ ج َ ] ( ص نسبی ) بگونه جزع. منسوب به جزع:
ماهی در آبگیر دارد جزعین زره
آهو در مرغزار دارد سیمین شکم.منوچهری.به جزعین پرده و قیرین عروسان
امیران را شبستان تازه کردی.خاقانی.

فرهنگ معین

(جَ ع ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) از جنس جزع.

ویکی واژه

از جنس جز

جمله سازی با جزعین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در پنجرهٔ جزعین موسی چکند با بت در حجرهٔ یاقوتین عیسی چکند با تب

💡 به هر گوشه جزعین یکی آبگیر گلاب آب و در سنگ و ریگش عبیر

💡 به جزعین پردهٔ قیری عروسان امیران را شبستان تازه کردی

💡 ماهی در آبگیر دارد جزعین زره آهو در مرغزار دارد سیمین شکم

💡 ز مرمر برافراز بام و حصار یکی قبه جزعین ستونش چهار

💡 منع عادت هست و معجزعین خرق عادتست کی توان بی خرق عادت دعوی پیغمبری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران