جان بوز. [ جام ْ ] ( اِ مرکب ) در دو مورد فخرالدین گرگانی این کلمه را بکار برده و در هیچیک از فرهنگهای موجود معنایی که مناسب باشددیده نشد و معنی دقیق آن معلوم نگردید:
کنون از من همی جان بوز خواهی
به دی مه در همی نوروز خواهی
چو کام و ناز باشد نه مرایی
چو باد و برف باشد بر من آیی.( ویس و رامین ).اگربخشایی از من بستر و گاه
چرا گیری از او مشتی جو و کاه
بمشتی کاه وی را میهمان کن
بجان بوزی دل مرا شادمان کن.( ویس و رامین ).
(اِمر. ) خانه و حفاظ.
۱. جان پناه، پناهگاه.
۲. غار یا حفره ای در کوه و بیابان که از سرما به آن پناه ببرند.
( اسم ) خانه و حفاظ جان پناه.
خانه و حفاظ.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دل گفتم این راز پوشیده چهر ببیند مگر جان بوزرجمهر
💡 به سرمای جنین سخت جهان سوز نشاید جز کنار دوست جان بوز
💡 شب تاریک بر من روز گردان کنار تو مرا جان بوز گردان
💡 به مشتی کاه او را میهمان کن به جان بوزی دلم را شادمان کن
💡 و گر گشتی لبم بر لبش پیروز مرا کردی کنار خویش جان بوز