جاماندن

مترادف‌ها

ماندن، عقب ماندن، جا ماندن، از دست دادن، باز ماندن

متضادها

پیشی گرفتن، رفتن

لغت نامه دهخدا

جاماندن. [ دَ ] ( مص مرکب ) بجای ماندن. فراموش شدن چیزی که باید برده شود و ماندن آن در آن جای. فراموش شدن چیزی در جائی. بجا گذاشتن چیزی از روی فراموشی.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص ل. ) فراموش شدن چیزی در جایی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- فراموش شدن چیزی از کسی. ۲- بجای ماندن چیزی از کسی عمدا یا سهوا.

ویکی واژه

فراموش شدن چیزی در جایی.

جمله سازی با جاماندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 احمد مدان در طول عمر خود در هنرهای عکاسی، خوشنویسی و موسیقی فعالیت می‌کرد. او پس از بازگشت به ایران در ۱۳۷۴ طی ۲۰ سال به‌صورت بر عکاسی از عناصر بومی جنوب مرکزی ایران متمرکز شد. عکاسی از افراد، میراث فرهنگی، خوراکی‌ها، طبیعت و… پرداخت که حاصل این تلاش به‌جاماندن ۳۵هزار قطعه‌عکس پشت‌نویسی‌شده بود.

💡 چه حکمتست عروس جوان بجاماندن وزان نه عار بود مر ترا نه استشعار

💡 در پایان روز نخست بریتانیایی‌ها ۷۵۱۲ کشته و ۱۰۰۰۰ زخمی متحمل شدند و آلمانی‌ها در چند نقطه خطوط ارتش پنجم بریتانیا را شکستند. پس از دو روز به ارتش پنجم بریتانیا فرمان عقب‌نشینی داده شد اما بسیاری از سربازان در استحکامات انگلیسی‌ها جاماندند که توسط پیاده‌نظام آلمان نابود شدند. علاوه بر ارتش پنجم بال راست ارتش سوم بریتانیا هم مجبور به عقب‌نشینی شد تا محاصره نشود.

💡 ۱۳۹۵ گفتگو به بهانهٔ نمایشگاه سربازان و اسبانی که جاماندند، گفتگو کنند: نازنین شادپی، روزنامه هنرمند

💡 به دلیل ترافیک سنگین و غیرمنتظره در بزرگراه، او از حرکت سریع‌تر قطار جا ماند و مجبور شد ساعت‌ها منتظر حرکت بعدی بماند.

💡 اگر در مدیریت زمان خود دقت نکنید، ممکن است در رقابت‌های شغلی از دیگران جا بمانید و فرصت‌های پیشرفت را از دست بدهید.

💡 او در آخرین مرحله از مسابقه از همه عقب افتاد و با اینکه تلاش بسیار کرد، باز هم از بقیه جاماند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران