جار کشیدن
مترادفها
صدا زدن، فریاد زدن
متضادها
نجوا کردن، سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
جار کشیدن. [ ک َ / ک ِدَ ] ( مص مرکب ) جار زدن. ندا کردن. بانگ کردن. آوازدادن مردم به امری. دردادن ندا. رجوع به جار شود.
فرهنگ معین
(کَ یا کِ دَ ) (مص ل. ) فریاد زدن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) جار زدن
ویکی واژه
فریاد زدن.
جمله سازی با جار کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آسایش دل گرچه مرادی دگرم نیست باری نفسی چند به هنجار کشیدن