لغت نامه دهخدا
ثاوی. ( ع ص ) نعت از ثواء. || فرودآینده. || اقامت دراز کننده. || مقیم: بیابانی است خالی از هر ثاوی و انیس و ویرانه ای است تهی از هر ساکن و جلیس. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 453 ).
ثاوی. ( ع ص ) نعت از ثواء. || فرودآینده. || اقامت دراز کننده. || مقیم: بیابانی است خالی از هر ثاوی و انیس و ویرانه ای است تهی از هر ساکن و جلیس. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 453 ).
[ ع. ] (اِفا. )۱ - فرودآینده. ۲ - اقامت (دراز ) کننده، مقیم.
کسی که در مکانی اقامت طولانی کند، مقیم.
( اسم ) ۱- فرود آینده. ۲- اقامت ( دراز ) کننده مقیم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و انّی لعبد الضّیف ما دام ثاویا و ما فیّ الّا تیک من شیمة العبد
💡 الی بلدة فیها هوای و منیتی الی بلدة فیها جیبی ثاویا
💡 فَما شَجاعَةُ ثاوی دارهِ حَرَدٍ اَحَصَّ مُتِّقدُالعینَینِ رِئبالِ