واژه «تکذيب کردن» در زبان فارسی به معنای رد کردن، نفی کردن یا نادرست دانستن چیزی است که گفته یا ادعا شده است. این واژه معمولاً برای ابراز مخالفت با گفتهها، اخبار یا شایعات به کار میرود و نشاندهنده عدم پذیرش صحت مطلب توسط فرد یا نهاد است. «تکذیب کردن» میتواند در حوزههای مختلف، از جمله روابط شخصی، رسانهای، علمی و رسمی کاربرد داشته باشد و گاهی به معنای اعلام رسمی اشتباه بودن اطلاعات نیز بهکار میرود. این فعل در متون ادبی و تاریخی نیز مشاهده میشود و برای بیان مقاومت در برابر افتراء، دروغ یا گمراهی مورد استفاده قرار میگیرد. تکذیب کردن اغلب با ارائه دلیل یا شواهد همراه است تا نادرستی مطلب را اثبات کند و اعتماد مخاطب را جلب نماید. در برخی موارد، این واژه بار روانی و اخلاقی نیز دارد و نشاندهنده حفظ حقایق، جلوگیری از نشر نادرستیها و دفاع از حقیقت است. در سیاست و رسانهها، تکذیب کردن نقش مهمی در مدیریت اطلاعات و اصلاح اخبار اشتباه دارد و ابزاری برای شفافسازی به شمار میآید. از نظر اجتماعی، تکذیب کردن میتواند مانع از سوءتفاهم، شایعهپراکنی و ایجاد اختلال در روابط شود و به حفظ عدالت و صحت اطلاعات کمک نماید.
تکذیب کردن
لغت نامه دهخدا
تکذیب کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نسبت دروغگویی بکسی دادن و انکار کردن. ( ناظم الاطباء ). به دروغ نسبت کردن کسی را. گفتن که دروغ است. دروغزن داشتن کسی را. رجوع به ماده قبل شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - دروغ شمردن دروغگو خواندن. ۲ - انکار کردن.
ویکی واژه
smentire
جمله سازی با تکذیب کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لطیفة اخری: پیغامبر را برادر ایشان خواند، و ایشان را قوم وی خواند نه برادر، از بهر آنکه ایشان نه آن کردند و گفتند که برادران کنند و گویند. همه دشمنی نمودند. همه ناسزا گفتند و تکذیب کردند. قوم صالح گفتند: إِنَّما أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ ما أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا. قوم هود گفتند: وَ ما نَحْنُ بِتارِکِی آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِکَ وَ ما نَحْنُ لَکَ بِمُؤْمِنِینَ. قوم نوح گفتند: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ.
💡 وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ کافران مکه در اذی رسول (ص) و در تکذیب وی بیفزودند، و رب العالمین در تسلیت و تعزیت بیفزود، گفت: پیش از تو رسولان را هم تکذیب کردند، و رنج نمودند به تنهای ایشان. لختی را سوختند و کشتند، و لختی را پاره بدو نیم کردند. ایشان صبر کردند بر آن اذی قوم خویش، تا آن گه که ایشان را نصرت دادیم، و قوم ایشان هلاک کردیم. تو نیز صبر کن یا محمد بر اذی قوم خویش.