توسم. [ ت َ وَس ْ س ُ ] ( ع مص ) فراست بردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). دیدن چیزی و فراست بردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دیدن چیزی را و نظر کردن و فراست بردن. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || به علامت پی بردن به چیزی یقال: توسمت فیه الخیر؛ ای تبینت فیه اثره. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و منه قول عبداﷲبن دواحة فی النبی ( ص ): انی توسمت فیک الخیرا عرفه ُ واﷲ یعلم انی ثابت البصر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || علف وسمی جستن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و نیزجستن علفی که در باران نخستین روید. ( آنندراج ). || وسمه کردن. ( دهار ). وسمه برکردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): فاذا امرت منه قلت توسم؛ یعنی موی را خضاب کن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به وسمه شود.
(تَ وَ سُّ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - به فراست دریافتن. ۲ - وسمه کشیدن.
۱. به فراست دریافتن، با علامت و نشانی به چیزی پی بردن.
۲. وسمه کشیدن.
( مصدر ) ۱ - بفراست دریافتن. ۲ - وسمه کشیدن. ۳ - ( مصدر ) نشان کردن علامت گذاشتن. ۴ - بعلامت چیزی پی بردن.
به فراست دریافتن.
وسمه کشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غباری از توسمن بوی مشک اگر نه بریزد نه مشک خاک سیاهی است بر سر تاتار
💡 گویندکاندر آذر جای سمندر است مر توسمندری که مدام اندر آذری
💡 بودی چو ماه اگر ماه چون توشدی زره پوش بودی چو سرواگر سروچون توسمن برآید
💡 قال النبی (ص): «اتقوا فراسة المؤمن فانه ینظر بنور اللَّه» ثمّ قرأ: «إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ»، و قال (ص): «ان للَّه عبادا یعرفون الناس بالتوسم».
💡 صحو بعد المحو و فرق بعد جمع جمع جمع است بشنو ار داری توسمع
💡 خال بر صفحهٔ رخسار تو مانندس سماک دل اسرار طپدزان چوشب است و توسمک