تورنگ

لغت نامه دهخدا

تورنگ. [ رَ ] ( اِ ) خروس صحرائی را گویند که تذروباشد. ( برهان ) ( آنندراج ). خروس صحرائی. ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ). بعضی به معنی تذرو گفته اند مرادف ترنگ مرقوم. ( فرهنگ رشیدی ). همان تذرو است که او را ترنگ نیز گفته اند و خروس دشتی خوانند.... ( انجمن آرا ). قرقاول و خروس جنگلی و تذرو. ( ناظم الاطباء ). همان ترنگ مذکور است. ( شرفنامه منیری ):
نبرد کبک به دور تو جور از شاهین
نکرد باز ز بأس تو ظلم بر تورنگ.منصور شیرازی ( از فرهنگ رشیدی ).رجوع به ترنگ شود.

فرهنگ معین

(رَ ) (اِ. ) خروس صحرایی، تذرو.

فرهنگ عمید

= قرقاول

فرهنگ فارسی

( اسم ) خروس صحرای تذرو

فرهنگ اسم ها

اسم: تورنگ (دختر، پسر) (فارسی) (پرنده، طبیعت) (تلفظ: turang) (فارسی: تورنگ) (انگلیسی: turang)
معنی: مرغ صحرایی، تذرو، قرقاول، ترنگ، ( = ترنگ )، ← ترنگ، پرنده ای از خانواده ماکیان، خروس صحرایی

ویکی واژه

خروس صحرایی، تذرو.

جمله سازی با تورنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا گل ز نسبت رخ تورنگ و بو گرفت زاین رشک داغ ها به دل لاله می رود

💡 به بالا هر یکی چون سرو سیمین برو بارنده هفتورنگ و پروین

💡 ورش هواست‌که تورنگ وکبک صیدکند نه من به قهقهه‌ کبکم به جلوه چون تورنگ

💡 شود زخون عزیزان بنان تورنگین اگر به دست خود این خاک را بیفشاری

💡 ای‌کز اثر عدل تو در موسم‌گرما از شهپر شهباز کند مروحه تورنگ

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز