توحد. [ ت َ وَح ْ ح ُ ] ( ع مص ) یگانه شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). یکتا شدن. ( آنندراج ). || توحد خدا به ربوبیت؛ تفرد به آن. ( از اقرب الموارد ). || نگاه داشتن: توحده اﷲ بعصمته؛ ای عصمه و لم یکله الی غیره. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). نگاه داشتن حق تعالی کسی را و نینداختن کار او را به غیر. ( آنندراج ).
(تَ وَ حُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) تنها شدن.
۱. تنها و یگانه بودن.
۲. یگانه شدن، تنها باقی ماندن.
تنهاویگانه بودن، یگانه شدن، تنهاباقی ماندن
۱ -( مصدر ) تنها شدن یگانه گشتن تنهاباقی ماندن. ۲ - ( اسم ) تنهایی یگانگی.
💡 مثال اهل توحد که ذات خود را در هست حق نیست کرده بسر منزل فنا رسند و سرمایه غنی گیرند تا بشارت بی یسمع آید و اشارت بی یبصر در رسد، پس هر چه بینند بنور سرمد باشد و هر چه گویند نه از خود.
💡 قوله تعالی: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسم جلیل، جلاله کبریاؤه، کبریاؤه سناؤه، و مجده عزه، و کونه ذاته، ازله ابده، و قدمه سرمده. عظیم فی ملکوته، ملیک فی جبروته، مهیمن صمدی الذات، متوحد سرمدی الصفات:
💡 «وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ» ای الاسماع، «وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ» لتسمعوا و تبصروا و تعقلوا. «قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ» فتوحدونه فتستیقنون بانّه واحد.
💡 و چون نظام هر کثرتی به وجهی از تألیف تواند بود، که مقتضی نوعی از توحد باشد، در نظام منزل نیز به تدبیری صناعی که موجب آن تألیف باشد ضرورت افتاد، و از جماعت مذکور صاحب منزل به اهتمام آن مهم اویتر بود، از این روی ریاست قوم برو مقرر شد و سیاست جماعت بدو مفوض گشت، تا تدبیر منزل بر وجهی که مقتضی نظام اهل منزل بود به تقدیم رساند.