لغت نامه دهخدا
تنقیص. [ ت َ ] ( ع مص ) کم کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). نقصان کردن.( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): هرگه که صاحب بر وی بگذشتی کفشگر زبان سفاهت و لعنت و سب و تنقیص و عیب بر صاحب بگشودی. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 92 ).