تنقیص
مترادفها
کاستن، کم کردن، نقصان
متضادها
افزایش، زیاد کردن، تکثیر
لغت نامه دهخدا
تنقیص. [ ت َ ] ( ع مص ) کم کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). نقصان کردن.( غیاث اللغات ) ( آنندراج ): هرگه که صاحب بر وی بگذشتی کفشگر زبان سفاهت و لعنت و سب و تنقیص و عیب بر صاحب بگشودی. ( ترجمه محاسن اصفهان ص 92 ).
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - کم شمردن. ۲ - ناقص کردن.
فرهنگ عمید
ناقص کردن، کم کردن.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - کم شمردن بکم داشتن. ۲ - ناقص کردن کم کردن. جمع: تنقیصات.
ویکی واژه
کم شمردن.
ناقص کردن.
جمله سازی با تنقیص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنکه کردش کرم ما به کرامت تخصیص رست از آفت افراط وز نقص تنقیص
💡 هیچ معروف نفرماید تنقیص نظر هم زقاصر نظران کار چنین منکر شد
💡 کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً لا داء و لا غائلة و لا اثم و لا موت فیه و لا تنقیص للذاته هنیئا مصدر ای هنئتهم هنیئا بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ.
💡 پیش درزی جامه کز تنگ میآید برون چند تنقیصم دهد از سنگ میآید برون
💡 پیش درزی جامه کز تنگ میآید برون چند تنقیصم دهد از سنگ میآید برون