تلوتلو

مترادف‌ها

تلوتلو خوردن، لرزیدن

متضادها

استوار بودن، ثابت بودن، پایداری

فرهنگ معین

(تِ تِ ) (اِمر. ) حرکت به چپ و راست مانند راه رفتن اشخاص مست.

فرهنگ فارسی

( اسم ) حرکت بچپ و راست مانند راه رفتن اشخاص مست.

ویکی واژه

حرکت به چپ و راست مانند راه رفتن اشخاص مست.

جمله سازی با تلوتلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 عباس بن احنف، با شنیدن شعر نیک، به طرف همی آمد و از وجد تلوتلو همی خورد.

💡 اسحاق بن ابراهیم موصلی گفت، وی روزی به نزد ما آمد و منش از ابن دمنته این شعر بخواندم «ای نسیم نجد، کی از نجد بگذشتی؟» پنج بیت شعر را که خواندم وی به طرب آمد، بچپ و راست متمایل شد و تلوتلوخوران خود را به ستونی رساند و گفت: از زیبای این شعر بایستی سر بدین ستون فرو کوبم. و ما منعش کردیم.

💡 مرد مست در پیاده‌رو به شدت تلوتلو می‌خورد و هر لحظه ممکن بود که تعادل خود را از دست بدهد و به زمین سقوط کند.

💡 پس از انجام چندین ساعت کار مداوم و بدون استراحت، او در حالی که از خستگی زیاد تلوتلو می‌خورد، به سمت خانه قدم برمی‌داشت.

💡 کشتی در میان امواج بسیار بلند و طوفانی دریا به شدت تلوتلو می‌رفت و سرنشینان آن با ترس و لرز منتظر رسیدن به ساحل بودند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران