تفاغ
لغت نامه دهخدا
تفاغ. [ ت َ / ت ِ ] ( اِ ) قحف، یعنی قدح. ( صحاح الفرس، از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). پیمانه و قدح شرابخواری را گویند. وبه این معنی بجای حرف اول نون هم گفته اند. ( برهان ) ( آنندراج ). قدحی باشد که از آن شراب خورند. ( اوبهی ).پیاله و جام شرابخواری. ( ناظم الاطباء ):
دل شاد دار و پند کسائی نگاهدار
یک چشم زو جدا مشو از رطل و از تفاغ.کسائی.و رجوع به نفاغ شود.
تفاغ. [ ت َ ] ( اِ ) کاسه سر و جمجمه. ( ناظم الاطباء ) ( از اشتینگاس ).
فرهنگ معین
(تَ یا تِ ) (اِ. ) قدح شراب.
فرهنگ عمید
= نفاغ
فرهنگ فارسی
کاسه سر و جمجمه
ویکی واژه
قدح شراب.
جمله سازی با تفاغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل شاد دار و پند کسایی نگاه دار یک چشمزد جدا مشو از رطل و از تفاغ