لغت نامه دهخدا
ساتکنی. [ک ِ ] ( اِ ) قدح و پیاله بزرگی باشد که بدان شراب خورند. ( برهان ) ( آنندراج ). به کاف فارسی اصح است. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به ساتگنی و ساتگینی شود.
ساتکنی. [ک ِ ] ( اِ ) قدح و پیاله بزرگی باشد که بدان شراب خورند. ( برهان ) ( آنندراج ). به کاف فارسی اصح است. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به ساتگنی و ساتگینی شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهاد ساتکنی پر ز باده انوار به دست من که بنوش این می تجلی یار