تغامز

لغت نامه دهخدا

تغامز. [ ت َ م ُ ] ( ع مص ) یکدیگر را به چشم اشارت کردن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). با یکدیگر بچشم اشارت کردن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). اشاره کردن بعض قوم مر بعض دیگر را با چشمهای خود، یقال: تغامزوا به. ( از اقرب الموارد ). و منه قوله تعالی: و اذا مروا بهم یتغامزون. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(تَ مُ ) [ ع. ] (مص ل. ) چشمک زدن، غمزه آمدن.

ویکی واژه

چشمک زدن، غمزه آمدن.

جمله سازی با تغامز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و اندر این، جملهٔ مشایخ این طریقت -رَحِمَهُمُ اللّهُ- مجتمع‌اند بر آن که چون بنده از بند مقامات رسته شود و از کدر احوال خالی گردد و از محلّ تلوین و تغییر آزاد شود، و به همه احوال محمود صفت گردد و وی از جملهٔ اوصاف جدا؛ یعنی اندر بند هیچ صفت حمد خود نگردد و مر آن را نبیند و بدان معجب نگردد، حالش از ادراک عقول غایب و روزگارش از تصرّف ظنون منزّه گردد تا حضورش را ذهاب نباشد و وجودش را اسباب نه؛ «لِأَنَّ الصَّفا حضورٌ بِلا ذهابٍ و وجودٌ بلا أسبابٍ.» حاضری بود بی غیبت و واجدی بود بی سبب و علّت؛ زیرا که آن که غیبت بر او صورت گیرد، او حاضر نباشد و آن که سبب علّت وجد وی شود، او واجد نبود و چون بدین درجه برسد، اندر دنیا و عقبی فانی گردد و اندر جوشن انسانیت ربّانی. زر و کلوخ به نزدیک وی یکسان شود و آن‌چه بر خلق دشوارتر بود از حفظ احکام تکلیف، بر او آسان گردد؛ چنان‌که حارثه به نزدیک پیغامبر -علیه السّلام- آمد. رسول وی را گفت -علیه السّلام-: «کَیْفَ أصبَحْتَ، یا حارِثَةُ؟» قالَ: «أصبحتُ مؤمناً حقّاً». فقالَ -علیه السّلام-: «أُنظُرْ ما تقولُ یا حارثةُ. إنَّ لِکلِّ حقٍّ حقیقةٌ. فما حقیقةُ إِیمانِک؟» فقال: «عَزَلْتُ نَفْسي عَنِ الدّنیا، فاسْتَوَی عندي حَجَرُها و ذَهَبُها و فَضَّتُها و مَدَرُها. فَأَسْهَرْتُ لَیلِي و أَظمَأْتُ نهاري حتّی صِرتُ کَأَنّي أَنظُرُ إلی عرش ربّی بارزاً و کَأَنّي أَنظُرُ إلی أَهلِ الجَنّةِ یَتَزاوَرونَ فیها و کَأَنّي أَنظُرُ إلی أهلِ النّارِ یَتَغاورونَ فیها (و فی روایةٍ: یتغامزُونَ فیها).»: «بامداد پگاه چگونه کردی، یا حارثه؟» گفت: «بامداد کردم، و من مؤمنی‌‌ام حقّا.» پیغامبر گفت -علیه السّلام-: «نیک نگاه کن، یا حارثه تا چه می‌گویی که هر حقّی را حقیقتی و برهانی بود. برهان این گفتار تو چیست؟» گفت: «آن که تن را از دنیا بگسستم و نشان این، آن است که زر و سنگ و سیم و کلوخ آن به نزدیک من یکسان شد. و چون از دنیا گسسته شدم، به عقبی پیوسته شدم تا بهشت را می‌بینم و دوزخ و عرش را.» گفت:«عَرَفْتَ فالْزَم. شناختی یا حارثه، ملازمت کن بر این؛ که جز این نیست.» و صوفی نامی است مر کاملان ولایت را، و محقّقان اولیا را بدین نام خوانده‌اند. و یکی از مشایخ گوید -رحمة اللّه علیه-: «مَنْ صافاهُ الحبُّ فهو صافٍ، و منْ صافاهُ الحبیبُ فهو صوفیّ.»

💡 وَ إِذا مَرُّوا بِهِمْ‌ یعنی المؤمنین بالکفّار یتغامزون. الغمز الاشارة بالجفن و الحاجب، ای یشیرون الیهم بالاعین استهزاء و یقولون: تأمّلوا هذا الرّقیع اتبع محمدا و ترک ملاذّه لجنّة لا تکون ابدا.

قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز