تعمیر کردن
مترادفها
درست کردن، مرمت کردن، اصلاح کردن
متضادها
خراب کردن، تخریب کردن، از کار انداختن
لغت نامه دهخدا
تعمیر کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بنای شکسته یا جز آن را مرمت کردن:
ویرانه را چه فرش به ازنور آفتاب
تعمیر دل بساغر چون آفتاب کن.صائب ( از آنندراج ).خضر وقتی گو که تعمیر خراب ما کند
زان که گنجی هست پنهان در ته دیوار ما.نظیری ( ایضاً ).و رجوع به تعمیر و ماده بعد شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آباد کردن عمارت کردن. ۲ - مرمت کردن خرابی.
ویکی واژه
riparare
جمله سازی با تعمیر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کلبه بیدوست را تعمیر کردن ابلهی است دل تهی چون از غم یار است ویران باش گو
💡 دستگیری نیست پیری را به جز افتادگی این کهن دیوار را تعمیر کردن مشکل است