تطیب. [ ت َ طَی ْ ی ُ ] ( ع مص ) خود را خوشبوی کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). خویشتن را خوشبوی کردن. ( زوزنی ). آلودن خود را به بوی خوش و خود را خوشبوی کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). خوشبودار کردن و خوشبودار شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
(تَ طَ یُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) عطر زدن، خود را خوشبو کردن.
خود را خوش بو ساختن، عطر زدن.
عطر زدن، خود را خوشبو کردن.
💡 جس المثانی تطیر نوم جیرانی و غن شعری تطیب وقت جلاسی
💡 فاتحان آل عثمان تاجداران صفی نادر افشار و شاه زند و خوی مستطیب
💡 وَ یُسْقَوْنَ فِیها ای فی الجنّة کَأْساً من خمر کان مِزاجُها زَنْجَبِیلًا یشوّق و یطرب و الزّنجبیل ممّا کانت العرب تستطیبه جدّا فوعدهم اللَّه تعالی: انّهم یسقون فی الجنّة الکأس الممزوجة بزنجبیل الجنّة، و لا یشبه زنجبیل الجنّة زنجبیل الدّنیا، زنجبیل الجنّة لا مرارة فیها و لا عفوصة.
💡 لمن رسم اطلال سقتهاالسحائب تطیب بریاها الصبا والخبائب
💡 شه مظفر داور گیتی خدیو کامران آنکه ذاتش مستطابستی و خلقش مستطیب