تضوع

لغت نامه دهخدا

تضوع. [ت َ ض َوْ وُ ] ( ع مص ) جنبیدن نافه و دمیدن بوی آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آماده گریستن گشتن کودک. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || گشادن چوزه هر دو بازو را پیش مادر تا خورش دهد او را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بانگ کردن ضُوَع. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ ضَ وُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) دمیدن، بوی پراکندن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) دمیدن بوی دادن بوی پراکندن.

ویکی واژه

دمیدن، بوی پراکندن.

جمله سازی با تضوع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غداه استعار و احلبة الملک فاعبدوا عراة و عرف المسک لا یتضوع

💡 آتت زائرا ما خامر الطیب ثوبها و کالمسک من ارادنها یتضوع

دک و پوز یعنی چه؟
دک و پوز یعنی چه؟
تئودولیت یعنی چه؟
تئودولیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز