لغت نامه دهخدا
تشمیم. [ ت َ ] ( ع مص ) بوییدن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
تشمیم. [ ت َ ] ( ع مص ) بوییدن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) بو کردن، بوییدن.
بوییدن، بو کردن.
بو کردن، بوییدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت آن واصل کامل که:«علیکم بالشام » بوی آن زلف مرا دست بوقت تشمیم
💡 هم زان توایم، هر چه هستیم گر محتشمیم و گر گداییم
💡 جعل گفتا که: چون سرگین ببویم مرا خوشتر ز تشمیم ریاحین