تشدد. [ ت َ ش َدْ دُ ] ( ع مص )سخت شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). سخت و دشوارشدن کاری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سختی نمودن در چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). سختی کردن در کار. ( از المنجد ). سختی کردن.( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). شدت و قوت آشکار کردن. ( از متن اللغة ). || تقوی. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ( اِمص ) درشتی و سختی و تندی و تعدی و ظلم. سختی در غضب. ( ناظم الاطباء ): دست رد بر روی التماس سلطان نهاد و راه تمرد و تشدد پیش گرفت. ( ترجمه تاریخ یمینی چ اول تهران ص 290 ).
(تَ شَ دُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) سخت شدن، سختی کردن.
۱. سخت شدن.
۲. سختی کردن، درشتی کردن.
سخت شدن، سختی کردن، درشتی کردن
۱-( مصدر ) سخت شدن سختی کردن تندی نمودن. ۲- راندن دواندن. ۳-( اسم ) سختی درشتی. جمع: تشددات.
tensione
سخت شدن، سختی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم از تفقد آن یک ستم به جای ستم هم از تشدد این یک بلا به جان بلاست
💡 به تشدد دهان کند همه باز گاه گاهی برآورد آواز
💡 پیوسته از تشدد او مدعی دین خم گشته زیر اره چو دال مشدد است
💡 این فاحش در بیت بخیل است و این متشدد هم بخیل است، چنانک گفت: وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ ای لبخیل.
💡 وز کف خلق سی چهل ملیون شد برون زین تشدد قانون