ترضیه. [ ت َ ی َ / ی ِ ] ( از ع، مص ) خشنود کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( مجمل اللغه ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). خشنودی و طلب رضا و خشنودی و معذرت. ( از ناظم الاطباء ).
- ترضیه خاطر؛ خشنودی خاطر. ( ناظم الاطباء ).
(تَ یِ ) [ ع. ترضیة ] (مص م. ) راضی کردن.
راضی کردن، خشنود کردن.
راضی کردن، خشنودکردن
( مصدر ) راضی کردن خشنود ساختن.
خشنود کردن خشنودی و طلب رضا و خشنودی و معذرت ترکیب: ترضیه خاطر خشنودی خاطر.
ترضیة
راضی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنرم عیب ولی عیب هنر باشد اگر مورد ترضیه خاطر سلطان گردد
💡 خُذِ الْعَفْوَ قیل هو العفو عن المذنب، ای اترک عقوبته. باین قول عفو عفو گنهکار است، فرا گذاشتن گناه از وی و عقوبت ناکردن، و این در ابتداء اسلام بود پس بآیت قتال منسوخ شد. و قیل: معناه خذ العفو من اموالهم. ای ما فضل من العیال، و طاب و سهل و أتوک به عفوا بغیر کلفة فخذه، و لا تسئلهم ما وراء ذلک. من قوله تعالی: یَسْئَلُونَکَ ما ذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ، و هو منسوخ بآیة الزّکاة. مجاهد گفت: خُذِ الْعَفْوَ ای ما عفا لک و ظهر و تیسّر من اخلاق الناس، و لا تستقص علیهم، و لا تبحث عنهم. میگوید: سرسری فراگیر کار مردمان، و آسان فرار و با ایشان، فرا گذار بر نهان ایشان، و مجوی پوشیدههای ایشان. «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» ای بالمعروف. و المعروف و العارفة و العرف کل خصلة حمیدة ترضیها العقول، و تطمئنّ الیه النّفوس.