تجبیر

لغت نامه دهخدا

تجبیر. [ ت َ ] ( ع مص ) شکسته وادربستن. ( تاج المصادر بیهقی ). شکسته بستن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بستن شکسته را. ( ناظم الاطباء ). التیام یافتن استخوان شکسته. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). || نیکو کردن حال کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). نیکو گردانیدن و نیکو حال شدن. ( آنندراج ). || توانگر گردانیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || نیکو شدن حال فقیر و مستغنی شدن او پس از تنگدستی. ( از قطر المحیط ). || جَبَّرَ اﷲُ یُتْمَه. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - هر چیز شکسته را بستن. ۲ - شکسته بندی.

ویکی واژه

هر چیز شکسته را بستن.
شکسته بندی.

جمله سازی با تجبیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تجدید عهد غم کن و تجبیر رنج هجر از وصل روح بخش دلاسای کربلا

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
عفیف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز