واژهی «تجاره» در متون کهن فارسی و نیز در زبان زند و پازند به معنای «رونده» یا «تندرو» آمده است. در اشعار شاعران بزرگی چون فرخی و فخرالدین گرگانی این کلمه برای وصف اسب یا رفتار به کار رفته و بیشتر بار معنایی حرکت سریع و شتابنده را القا میکند.
در فرهنگها تجاره به کرهاسب زیننکرده اطلاق شده که به آن «ستاغ» نیز میگفتند. همچنین برخی لغتنامهها این واژه را تحریفشدهی «تخاره» یا «تخاری» دانستهاند، منسوب به تخارستان یا همان طخارستان در آسیای مرکزی. از این رو، تجاره میتواند به اسبهایی اشاره داشته باشد که در آن نواحی پرورش مییافتند و به تیزروی و قدرت شهرت داشتند.
وجه دیگر این کلمه، معنای «بازرگانی کردن» یا «معامله و دادوستد» است که با ریشهی قرآنی «تجر» ارتباط دارد. در این کاربرد، تجاره ناظر به خرید و فروش برای کسب سود و نیز در متون دینی به معاملهی معنوی انسان با خداوند تعبیر شده است.
تجاره. [ ت َ رَ / رِ ] ( ص، اِ ) در کتاب زند بمعنی رونده مرقوم است مثل نوند. ( فرهنگ جهانگیری ). بلغت زند و پازند رونده را گویند. ( برهان ) ( آنندراج ). تند و تیز رونده. ( فرهنگ نظام ):
صاحب سید آفتاب کفات
خواجه بوالقاسم احمدبن حسن
آنکه تدبیر او سواری کرد
بر جهان تجاره توسن.فرخی.پیام آور فرود آمد ز باره
نه باره بلکه پیلی بد تجاره.فخرالدین گرگانی. || در شعر ذیل معنی رفتار میدهد:
برفت از شهر گرگان یک سواره
بزیرش تازی اسبی خوش تجاره.فخرالدین گرگانی. || بلغت زند و پازند، مسافر. ( ناظم الاطباء ). در فرهنگها نوشته اند که کره اسبی را گویند که زین نکرده باشند و آن را ستاغ نیز خوانند. ( فرهنگ جهانگیری ). بمعنی تجاراست که کره اسب زین نکرده باشد. ( برهان ) ( آنندراج ).کره اسبی که زین بر آن نگذاشته باشند. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ نظام ):
تو هیدخی و همی نهی مخ
بر کره توسن تجاره.منجیک.صداسب تازی و سیصد تجاره
ز گوهر همچو گردون بر ستاره.فخرالدین گرگانی.تجاره مادیانان تکاور
همیدون گوسفند و گاو بی مر.فخرالدین گرگانی.و آن مصحف «تخار» و «تخاره » است. رجوع به تجار و تجا شود.
(تَ رَ ) (اِ. ص. ) کره اسبی که هنوز بر آن زین نگذاشته باشند.
کره اسب: آنکه تدبیر او سواری کرد / بر جهان تجارۀ توسن (فرخی: ۳۰۷ ). &delta، بعضی این کلمه را تحریف تخاره دانسته اند، منسوب به تخارستان: اسب تخاری.
( اسم )اسبی که در آسیای مرکزی و تخارستان ( طخارستان ) پرورش یافته اسب تخاری. توضیح این کلمه که در ویس و رامین ترجم. گرجی آمده در چاپهای فارسی منظوم. مذکور و نیز در فرهنگها بصورت (( تجاره ) ) تحریف شده.
بازرگانی کردن ٠ بازرگانی نمودن
[ویکی الکتاب] معنی تِجَارَةً: تجارتی
ریشه کلمه:
تجر (۹ بار)
معامله. خرید و فروش. راغب آن را تصرّف در رأس مال برای طلب ربح گفته، تاجر کسی است که خرید و فروش کند، اموال خود را به باطل نخورید مگر آنکه معامله از روی تراضی باشد. در این کریمه ایمان و جهاد جنس و نجات از عذاب قیمت است و معامله با خدا روی آن دو انجام میپذیرد راجع به ذکر بیع با تجارت به «بیع» رجوع شود.
کره اسبی که هنوز بر آن زین نگذاشته باشند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هفتم فراغت است که «رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله» فراغت آن است که مال و ملک در دست دارد نه در دل و دل را خاص بذکر حق مشغول دارد تا بدان از حق باز نماند.
💡 و تو را مرتبه ادراک بهجت و سرور معرفت پروردگار، و محبت و انس به او نیست و مثال تو چون فرد «عنین» است که ادراک لذت جماع را ننموده اند پس همچنان که فهمیدن این لذت، مخصوص مردان صحیح المزاج است، همچنین ادراک لذت معرفت خدا مخصوص به مردانی است که «لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله» یعنی «مشغول نمی سازد ایشان را هیچ گونه داد و ستدی از یاد خدا».
💡 و گوش دارد تا جانب مصالح دنیا بر جانب مصالح دین درهیچ وقت مرجح نداردو در هیچ حالت بشغل دنیاوی از کار دینی باز نماند و در کل احوال ذاکر حق و طالب آخرت بود. تا ازان زمره باشد که حق جل وعلا میفرماید «رجال لا تلهیهم تجاره ولابیع عن ذکرالله» وحق تعالی ایشان را مردان میخواند یعنی هر که نه بدین مثابت است مرد نیست. هرکرا عقل و دین جمع شود جز بمقام مردی سر فرو نیارد و بجماشی این گنده پیر رعنای قتاله دنیا فریفته نشود. للشیخ شیخنا مجدالدین البغدادی قدسالله روحهالعزیز.