یکی از معانی «تبقیه» چیزی است که بعد از انجام کاری یا برداشت قسمتی از آن، همچنان باقی میماند و به عنوان «باقیمانده» شناخته میشود. در اصطلاحات دینی و ادبی، این کلمه میتواند به آثار ماندگار یا نتایج پایدار عمل اشاره داشته باشد که از گذر زمان از بین نمیرود. این واژه در متون حقوقی و اجتماعی نیز به معنی سهم باقیمانده یا چیزی است که پس از تقسیم، برای کسی باقی میماند. از نظر دستوری، «تبقیه» مصدر یا اسم محسوب میشود و در جملهها به عنوان مفعول یا موصوف باقیمانده به کار میرود. در متون ادبی، این واژه به صورت کنایهای برای یادگار، اثر یا چیزی که به عنوان نشانهای از گذشته باقی مانده، استفاده شده است. تبقیه گاهی با معنای «نتیجه» یا «عاقبت» نیز نزدیک است و به پیامدهای ماندگار عمل اشاره دارد. در کاربرد علمی و تاریخی، تبقیه میتواند به بقایای اشیاء، ساختمانها یا آثار فرهنگی نیز اطلاق شود.
تبقیه
لغت نامه دهخدا
( تبقیة ) تبقیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) باقی داشتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ). تبقی. ( قطر المحیط ). زنده و باقی گذاشتن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و نگاه داشتن آنرا.
- امثال:
بق نعلیک و ابذل قدمیک؛ یضرب عندالحفظ للمال و بذل النفس فی صونه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تبقی شود.
فرهنگ معین
(تَ یَ یا یِ ) [ ع. تبقیة ] (مص م. ) گذاشتن، بجا ماندن، ماندن، باقی گذاشتن.
ویکی واژه
تبقیة
گذاشتن، بجا ماندن، ماندن، باقی گذاشتن.
جمله سازی با تبقیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به حکم آنکه مردم در تبقیه شخص، به غذا محتاج است، و غذای نوع انسانی بی تدبیری صناعی چون کشتن و درودن و پاک کردن و نرم کردن و سرشتن و پختن مهیا نه، و تمهید این اسباب به معاونت معاونان و آلات و ادوات بکار داشتن و روزگار دراز دران صرف کردن صورت بندد، نه چون غذای دیگر حیوانات، که به حسب طبیعت ساخته و پرداخته است.