فرهنگستان زبان و ادب
{functional} [ریاضی] تابعی از یک فضای بُرداری به هیأت زمینۀ آن فضا
{functional} [ریاضی] تابعی از یک فضای بُرداری به هیأت زمینۀ آن فضا
تابعی از یک فضای بُرداری به هیأت زمینۀ آن فضا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً» عن الانکار. و قیل عن السّؤال، «وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً» ای اتابعک علی کلّ ما ترید و لا اخالفک فی شیء. و قیل تمّ الکلام علی قوله «صابِراً» فصبر لمّا استثنی بقوله «إِنْ شاءَ اللَّهُ» و عصی حیث لم یستثن، فقال له الخضر: «فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی» ای صحبتنی، «فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْءٍ» ممّا افعله، «حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً» ای حتّی اکون انا الّذی افسّره لک، قرأ نافع و ابن عامر «فَلا تَسْئَلْنِی» بفتح اللّام و تشدید النّون و الوجه انّ الفعل قد الحق النّون الثّقیلة و بنی معها علی الفتح، و قرأ الباقون «فَلا تَسْئَلْنِی» باسکان اللّام و تخفیف النّون و الوجه انّ الفعل مجزوم بلا الّتی للنّهی فسکنت اللّام للجزم «فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَکِبا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَها» موسی و خضر هر دو در ساحل دریا میرفتند کشتیی بایشان بر گذشت، اصحاب کشتی که ایشان را دیدند بسیمای نیکان و نیک مردان ایشان را بی مزد در کشتی نشاندند، و گفتهاند که اصحاب کشتی خضر را بشناختند از آن در کشتی نشاندند بی مزد، چون کشتی بمیان دریا رسید خضر تبر برداشت و کشتی را سوراخ کرد چنانک آب بکشتی برآمد، موسی (ع) بجامه خویش آن سوراخ بگرفت، و گفتهاند بوم کشتی بشکست اما آب برنیامد، موسی (ع) گفت: «أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها؟»، قرأ حمزة و الکسائی «لیغرق اهلها» بالیای مفتوحة و بفتح الرّاء و رفع الاهل و الوجه انّه علی اسناد الفعل الی الاهل و ارتفاعه به، و قرأ الباقون «لِتُغْرِقَ» بالتّاء مضمومة و بکسر الرّاء و نصب الاهل و الوجه انّه علی اسناد الفعل الی المخاطب و انتصاب الاهل بالفعل و المعنی: لتغرق ایّها المخاطب اهلها و هذا موافق لما قبله لانّه الخطاب و هو قوله: «أَ خَرَقْتَها» و لما بعده و هو قوله: «لَقَدْ جِئْتَ». بر قراءت حمزه و کسایی گفت کشتی را بشکستی تا مردمان آن بآب غرق شوند، و بر قراءت دیگران گفت کشتی را بشکستی تا مردمان آن را بآب غرق کنی. و قیل معناه هذا الفعل یشبه فعل من یرید الاغراق، «لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً» عظیما منکرا مأخوذ من امر القوم اذا کثروا و اشتدّ امرهم.