بیمدارا
مترادفها
سختگیر، بیرحم، بیعاطفه
متضادها
بامدارا، باملاحظه، مهربان
لغت نامه دهخدا
بی مدارا. [ م ُ ] ( ص مرکب ) که مدارا نداشته باشد. بی لطف و نرمی و ملاطفت:
که آن هر سه تن کوه خارا بدند
جفا پیشه و بی مدارا بدند.فردوسی.نشد بر ما نشانش آشکارا
کجا بردش سپهر بی مدارا.نظامی.تا گردش دور بی مدارا
کردش عمل خود آشکارا.نظامی.تیری زده چرخ بی مدارا
خون ریخته از تو آشکارا.نظامی.- بی مدارا شدن؛ بی لطف و مهر و نرمی شدن. بی گذشت شدن:
چو رازت بشهر آشکارا شود
دل بخردت بی مدارا شود.فردوسی چو زو این کژی آشکارا شود
بناچار دل بی مدارا شود.فردوسی.و رجوع به مدارا و مداراة شود.
فرهنگ فارسی
که مدارا نداشته باشد. بی لطف و نرمی و ملاطفت.
فرهنگستان زبان و ادب
{intolerant} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] فردی که اَعمال و اعتقادات دیگران را تحمل نمی کند متـ. بی تسامح
ویکی واژه
فردی که اَعمال و اعتقادات دیگران را تحمل نمیکند
جمله سازی با بیمدارا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 روز کن شب را به یک دم همچو صبح بی درنگ و بیمدارا ساعتی
💡 تیری زده چرخ بیمدارا خون ریخته از تو آشکارا
💡 از آن سلطان غازی بیمدارا به هندوستان شد اسلام آشکارا
💡 دل بدان ماه بیمدارا کرد کینه خویش آشکارا کرد
💡 چو زو کژیی آشکارا شود که با چاره دل بیمدارا شود
💡 او با شخصیتی بیمدارا و سختگیر شناخته میشد که باعث میگشت روابط کاریاش با سایر همکاران در سازمان به سرعت دچار تنش شود.
💡 مدیریت بیمدارا در هنگام برخورد با خطاهای کوچک کارمندان، میتواند منجر به کاهش روحیه و افت شدید بهرهوری در کل محیط کار گردد.
💡 برخورد بیمدارا با مشتریان وفادار میتواند برای برندهای تجاری پیامدهای بسیار منفی و جبرانناپذیری در بازار رقابتی امروز داشته باشد.