لغت نامه دهخدا
بی قید. [ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قید ) بی بند. لاقید. ( یادداشت مؤلف ). مطلق العنان و آزاد. ( آنندراج ). || لاابالی در کارها. || بی ضبط و ربط. || بی ترتیب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قید شود.
بی قید. [ ق َ / ق ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قید ) بی بند. لاقید. ( یادداشت مؤلف ). مطلق العنان و آزاد. ( آنندراج ). || لاابالی در کارها. || بی ضبط و ربط. || بی ترتیب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به قید شود.
۱. لاقید.
۲. بی بند.
۳. بی علاقه.
( صفت ) لاابالی بی ضبط لاقید.
spensierato
💡 کاین همه دلگرمی و دلبستگی گردد بیقیدی و وارستگی
💡 عقاب آنسان که مرغانرا کند صید رباید نفسها را عقل بیقید
💡 مثال است اینکه اسماء و حقایق لباس اوست بیقید و علایق