دگرگونه گشتن

مترادف‌ها

دگرگون شدن، تغییر کردن، تغییر یافتن

متضادها

ثابت ماندن، یکسان ماندن

لغت نامه دهخدا

دگرگونه گشتن. [ دِ گ َ گو ن َ / ن ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) تغییر یافتن. معکوس شدن. عوض شدن وضع:
که اکنون چو روز من اندرگذشت
همه کار ترکان دگرگونه گشت.فردوسی. || متغیر شدن. بطوری دیگر شدن. با وضع غیرمعمول گشتن. با وضع غیرمساعد شدن. منقلب شدن:
به ایرانیان گفت امروز مهر
دگرگونه گردد همی بر سپهر.فردوسی.سراپای حالش دگرگونه گشت
بر این ماجراروزگاری گذشت.سعدی.یکی دیدو گفتش در اطراف دشت
چه بودت که حالت دگرگونه گشت.سعدی.- دگرگونه گشتن سخن؛ نامساعد شدن آن. برخلاف میل شدن آن:
وگر خود دگرگونه گردد سخن
تو زاری مساز و نژندی مکن.فردوسی.

جمله سازی با دگرگونه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رنسانس معرف دوران جدیدی در اندیشه و احساس مردمان بود و بر اثر این تحول بود که بالمآل اروپا و تأسیسات آن دگرگونه شد.

💡 تبار تهمورث در ادبیات پهلوی با تبار تهمورث در شاهنامه دگرگونه است. برای نمونه در بندهشن بزرگ میان تهمورث و هوشنگ دو تن فاصله و دوری است: تهمورث پسر ویونگهان پسر انگهت پسر هوشنگ.

💡 به موبد چنین گفت خسرو که تشت همانا بد این گر دگرگونه گشت

💡 طبع هوا بگشت و دگرگونه شد جهان حال زمین دگر گشت از گشت آسمان

💡 گر قول مزور سخنی باشد کان را گوینده دگرگونه کند ساعت دیگر

💡 با تغییر فصل‌ها و رسیدن به بهار، تمام مناظر طبیعت دگرگونه گشتند و رنگ‌های تازه و زیبایی به پهنه زمین بخشیدند.

💡 تماشای روند پیشرفت تکنولوژی نشان می‌دهد که شیوه ارتباطات انسان‌ها در طی چند دهه اخیر به شدت دگرگونه گشته است.

💡 پس از گذشت سالیان طولانی از آن حادثه تلخ، شخصیت و نگاه او نسبت به کل جهان به کلی دگرگونه گشته بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران