بند آوردن
مترادفها
متوقف کردن، بازداشتن، مهار کردن، قطع کردن
متضادها
ادامه دادن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
( بند آوردن ) بند آوردن. [ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) متوقف ساختن ( آب، خون، نفس و غیره ). ( فرهنگ عامیانه جمالزاده ). بازداشتن. قطع کردن. جلوگیری نمودن. بند آوردن آب، خون و راه.
|| گرفتار کردن. مقید ساختن. اسیر کردن.
فرهنگ معین
( بند آوردن ) ( ~. وَ دَ ) (مص م. ) ۱ - جلوی جریان چیزی را گرفتن. ۲ - مقاومت نشان دادن و ماندن در جایی.
فرهنگ فارسی
( بند آوردن ) ( مصدر ) بستن جلوگیری کردن جریان چیزی را مانع شدن.
متوقف ساختن ٠ باز داشتن ٠ قطی کردن ٠ جلوگیری نمودن ٠ بند آوردن ٠ آب ٠ خون ٠ راه ٠ یا گرفتار کردن ٠ مقید ساختن ٠ اسیر کردن ٠
ویکی واژه
جلوی جریان چیزی را گرفتن.
مقاومت نشان دادن و ماندن در جایی.
جمله سازی با بند آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این پزشک فرانسوی حین جراحی و بند آوردن خون به کشفهای مهمی نائل شد، و به جای روغن داغ برای از بین بردن سم در بدن بیمار، با زردهٔ تخممرغ و عرق گل و تربانتین، مرهم مفیدی ساخت، و برای بند آوردن خون رگها را میبست.
💡 هدف از این رگبندی، میتواند بند آوردن یا پیشگیری از خونریزی، از کار انداختن ساختار تومور یا ارگان به وسیله مسدود کردن خونرسانی آن، یا کم کردن جریان خون به یک کژریختی (مالفورماسیون) سرخرگی - سیاهرگی باشد.
💡 آب بند یا بند یا بند انحرافی یا سد رودخانهای، یک نوع سد انحرافی است که با بند آوردن و ارتفاع دادن به آب رودخانه در پشت خود، انتقال آب را میسر میکند. اختلاف اصلی آن با سر ریز، وجود دریچههای قابل تنظیم نصب شده برای کنترل آب روی بند می باشد. تراز آب می تواند با استفاده از این دریچه ها تنظیم شود.