بشکوفه
متضادها
پژمرده، خشکیده
لغت نامه دهخدا
بشکوفه. [ ب ِ ف َ / ف ِ ] ( اِ ) اشکوفه. شکوفه و بهار درخت باشد. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نزدیک به پهلوی ویشکوفک و لغت یهودی ایرانی گوشکوفتن. شکوفه. ( جهانگیری ) ( از رشیدی ).شکوفه که چیزی است شبیه به گل که از درختان میوه دارو غیر آنها بیرون می آید. ( فرهنگ نظام ):
بهنگام بشکوفه گلستان
برون برد لشکر ز زابلستان.فردوسی.وگر بازگردی بزابلستان
بهنگام بشکوفه گلستان.فردوسی.|| گل. ( ناظم الاطباء ). بهار درخت. رجوع به اشکوفه شود. || قی و استفراغ. ( از برهان ) ( از ناظم الاطباء ). استفراغ را نیز گفته اند و آن بمناسبت شکوفه درخت است که از باطن بظاهر می آید و آنرا اشکوفه نیز گویند و بحذف واو و الف شکفه نیز گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). استفراغ نمودن و قی کردن بود و آنرا اشکوفه و شکوفه نیز خوانند. ( جهانگیری ) ( از فرهنگ نظام ) ( از رشیدی ). و رجوع به اشکوفه و شکفته و شکوفه شود.
فرهنگ معین
(بِ فِ ) ( اِ. ) ۱ - شکوفه. ۲ - گل.
فرهنگ عمید
= شکوفه
ویکی واژه
شکوفه.
گل.
جمله سازی با بشکوفه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو تو بازگردی به زابلستان به هنگام بشکوفهٔ گلستان
💡 به هنگام بشکوفهٔ گلستان بیاورد لشکر ز زابلستان
💡 پیر طریقت گفت: چون نیک ماند آخر این کار، باول این کار. راه بدوست حلقهایست، از او درآید و هم باو باز گردد، اول این کار ببهار ماند و بشکوفه، مرد در او خوش بود و تازه و پرروح، پس از آن نشیبها و فرازها بیند، ناکامیها و تفرقها پیش آید که: در عبودیت هم جمع است و هم تفرقت و در مقامات هم نور است و هم ظلمت.